تغییرات وتحولات این مدرسه به استناد سندهای کشف شده و کتیبه های موجود بر روی پایه ستون ها است که کمک شایانی به تاریخ گذاری این بنا می کند. این اسناد نشان می دهند که تاریخ بنا مربوط به سده چهارم در دوره آل بویه است. مدرسه دارای حجره های متعدد برای طلاب علوم دینی بوده است.

در ورودی به صحن مدرسه

ستون های دارای کتیبه

بدون شرح!
5- بنای یادبود شهر در مرکز آن
با پیمودن مسیر تقریبا طولانی به سمت جنوب به مجموعه آثار دیگری از شهر بیشاپور می رسیم. یکی از آن ها بنای یادبود است که تشکیل شده از 2 ستون سنگی و این محل در تقاطع دو خیابان اصلی شمالی_جنوبی و شرقی_غربی قرار دارد. سند تاریخی شهرسازی بیشاپور بر روی یکی از دو ستون به خط پهلوی اشکانی و ساسانی حک شده است. متن نوشته شده یر روی ستون نشان دهنده آن است که ناظر و مجری طرح شهرسازی بیشاپور شخصی به نام آپسای از اهالی حران در سوریه بوده بوده است.

مسیر میان ارک شاهی و بخش مرکزی شهر

دورنمای بنای یادبود و حمام های تاریخی پیرامون آن

ستون های یادبود

بنای یادبود و حمام های تاریخی

متن حک شده بر روی ستون به خط پهلوی
ترجمه متن : در فروردین ماه (در) سال 58 (از) آتش اردشیر (در) سال 40 (از) آتش شاپور از آتش های شاهی (در) سال 24 این تصویر (پیکره) بغ مزدا پرست خدایگان شاپور، شاهان شاه ایران و انیران که چهر (نژاد) از ایزدان دارد، فرزند بغ مزدا پرست، خدایگان اردشیر شاهان شاه ایران که چهر ایزدان دارد ، نواده خدایگان پاپک شاه. (این) کار آپسای دبیر از شهر حران از خاندان خویش (بکرد) و بدین روال زمانی بغ مزدا پرست ، شاپور شاهان شاه ایران و انیران که چهر از ایزدان دارد (به اینجا آمد) و زمانی که شاهان شاه این پیکره را دید(ایستاد) و به آپسای دبیر سیم و بندگان و کنیزان و باغ ها و دارایی بخشید.

دورنمای کلی شهر

دورنمای کلی شهر

حمام های تاریخی پیرامون بنای یادبود

فضای داخل حمام




پس از گذر از میدان مرکزی شهر بیشاپور و گرمابه های پیرامون آن با سپری کردن مسیری به سوی جنوب به بخش های دیگری از شهر باستانی بیشاپور می رسیم.


پیش از رسیدن به آتشکده بیشاپور که در جنوب شهر واقع شده حمام دیگری به نام حمام هشت گوش در میان راه خودنمایی می کند.

حمام هشت گوش

سرسبزی و چشم اندازهای میان راه و انبوه گل های بابونه و شقایق جالب توجه هستند

چشم انداز زیبا و آتشکده بیشاپور

گل های شقایق و بابونه در اطراف آتشکده و بسیار نزدیک به رود شاپور

چشم انداز زیبای اطراف آتشکده

آتشکده بیشاپور

وجود امامزاده نزدیک به آتشکده بیشاپور گواه آن است که از معنویت این مکان کاسته نشده است و همچنان ادامه دارد!
در زمین های اطراف آتشکده بیشاپور، جمعیت فراوانی از عشایر قشقایی برای چیدن گل های بابونه وجود داشتند. این مکان بسیار نزدیک به رود شاپور است.

چیدن گل های بابونه و پک زدن به سیگار در کنار جمعیت زیادی از اعضای خانواده اش در یک روز دل انگیز بهاری در چنین مکانی حتما بار ها و بارها برای این شخص تکرار شده است


بی گمان این همه سرسبزی و شادابی در این شهر باستانی مرهون الطاف دست نوازنده این رود زیبا است، رود شاپور.



در بخش جنوبی شهر بیشاپور بنایی بسیار عظیم از سده های نخستین اسلامی به جا مانده که در منابع تاریخی به نام مسجد جامع بیشاپور از آن یاد شده است. این بنا که بخش هایی از آن از زیر خاک بیرون آمده به یقیین مسجدی است که به تقلید از نخستین مسجدهای سده های اول اسلامی مانند مسجد دمشق و آندلس ساخته شده است.




اما موزه شهر بیشاپور که در بخش شمالی شهر و نزدیک به حصار ورودی شهر واقع شده و طی دو روزی که من از این شهر دیدار کردم بسته بود و موفق به دیدن داخل آن نشدم!

موزه بیشاپور
ادامه دارد ...
تقدیم به تو که خیالت همسفرم بود...
این نوشته بازگویی و بازنمایی کوتاهی از سفری تنهایی است که در واپسین روزهای تعطیلات نوروز 1391 به شهر بیشاپور داشتم و هنوز شگفت زده ام از این همه زیبایی که در راه و در شهر باستانی بیشاپور دیدم، شنیدم و بوییدم. شاد شدم و افسوس خوردم. دلیل شادی ام دیدن زیبایی ها و افسوس خوردنم برای بی فرهنگی ها و بی بند و باری ها و آسیب هایی بود که به ویژه در روز طبیعت به دست مردم بر سر طبیعت و مراکز فرهنگی و باستانی وارد می آمد. به هر روی بگذریم که «از هرچه هست وصل دلارام خوشتر است».
این سفر با یک تصمیم ناگهانی بر اساس یک آرزوی کهنه برای بازدید از شهر باستانی بیشاپور، در نخستین ساعات روز شنبه دوازدهم فروردین ماه 1391 یعنی درست راس ساعت 2:30 صبح آغاز شد. دلیل اصلی ام برای رفتن به این راه دور و دراز، عشق به دیدن مناظر طبیعی و آثار فرهنگی و باستانی بود، «جلوه روی خیال انگیز تو .. آرزوی خفته را بیدار کرد.» در میان راه از شهرهای اصفهان و شیراز گذشتم و از آتشگاه اصفهان، پاسارگاد، سیوند، نقش رستم، نقش رجب، شهر باستانی استخر و تخت جمشید دیدن کردم و عصر روز سیزدهم فروردین در بیشاپور بودم. شب در کازرون ماندم و از آغاز صبح روز چهاردهم فروردین به تنگ چوگان رفتم و ظهر همان روز به بیشاپور برگشتم. دوست داشتم همه آنچه را دیدم بفهمم چرا که «زندگی، فهم نفهمیدن هاست».
بیشاپور شهری باستانی و متروک به جا مانده از زمان ساسانیان است. این شهر در جلگه ای سرسبز در دامنه دو کوه دارای پوشش درختان جنگلی بلوط، بادام و کونار قرار دارد. نام دره میان این دو کوه، تنگ چوگان است. رودخانه ای که در میان این دو کوه روان است از کنار شهر می گذرد و نامش با نام بنیان گزار شهر یعنی شاهپور یکسان است. این رودخانه سهم به سزایی در سرسبزی شهر بیشاپور داشته و دارد. از نظر وجود آثار باستانی و بازدید از آن ها سه محل نزدیک به هم، مورد توجه هستند. نخست خود شهر بیشاپورکه در پایین دست جاده کازرون به یاسوج واقع شده. دوم نقش برجسته های شمال شهر و قلعه دختر که هم اکنون در بالادست این جاده قرار گرفته اند و در واقع جاده از میان این شهر باستانی می گذرد! و سومین جا، تنگ چوگان در فاصله نزدیک به 6 کیلومتری شمال شهر بیشاپور است که غار زیبای شاهپور بر فراز یکی از دو کوه گفته شده قرار گرفته و تندیسی بزرگ از شاهپور اول ساسانی در مدخل این غار خودنمایی می کند.
نام این شهر در اصل «به شاهپور» و به معنای شاهپور نیک است. ابن بلخی در کتاب فارسنامه آورده است: « بشاپور شهری است هوای آن گرمسیر است و جهت شمال آن بسته است از این جهت بیمارناک و عفن است و آب آن از رودی بزرگ است که آن را رود به شاپور گویند. رودی است بزرگ و به حکم آنکه برنج زار است آب آن وخیم باشد و ناگوار اما چندان درختستان میوه های گوناگون و نخل و خرما و ترنج و نارنج و لیمو باشدآنجا که هیچ قیمت نگیرد و آینده از آن بازندارند و مشمومات چون نیلوفر و نرگس و بنفشه و یاسمن سخت بسیار بود و از آنجا ابریشم بسیار خیزد بسبب آنکه درخت توت بسیار باشد و عسل و موم ارزان بود هم آنجا و هم به کازرون...»
بیشاپور دارای گستره ای نزدیک به 200 هکتار است. این شهر جز اولین شهرهای ایران باستان است که دارای تاریخ مکتوب شهرسازی است. تاریخ و چگونگی ساخت این شهر بر روی ستونهای یادبود مرکز شهر در محل تقاطع دو خیابان اصلی شهر به خط پهلوی نوشته شده است. این شهر پس از هجوم اعراب به ایران تا سده هفتم هجری همچنان در اوج آبادانی و رونق بوده و پس از آن متروک گشته است.
شرح تصویری شهر بیشاپور:
1- حصار ورودی شهر، دیواری به درازای 248 متر و پهنای 9 متر بوده و از خارج دارای برج های نیم دایره ای با شعاع نزدیک به 3.5 متر است. شمار برج ها 21 عدد بوده و همگی از بیرون گچ اندود بوده اند.






2- کاخ منسوب به والرین
والرین امپراتور روم که در یکی از جنگ های شاهپور با رومیان به دست شاهپور اسیر شده بود.


3- ارک شاهی شامل دو ایوان موزاییک، تالار تشریفات، پرستشگاه آناهیتا و مدرسه


ایوان موزاییک در انتهای دالان های شرقی و غربی تالار تشریفات که مزین به موزاییک های منقوش به گل و گیاه و تصاویر انسانی بوده اند. این ایوان ها دارای تاق هلالی بوده و صحن آن ها با سنگ های رنگین پوشیده بوده است. اندازه موزاییک های آن 5 میلی متر مربع است و امروزه قطعه هایی از موزاییک های کشف شده در موزه ایران باستان و موزه لوور نگهداری می شوند

تالار تشریفات یا تالار پذیرایی در محوطه ای به مساحت 781 متر مربع ساخته شده است. این تالار مرکب از چهار ایوان متقابل و متقارن است که بر فراز آن گنبدی شلجمی شکل با 25 متر بلندا قرار داشته است.


پرستشگاه آناهیتا به الهه پاسدار آب تعلق داشته و جایی است برای نیایش آب. آناهیتا الهه آب های زیر زمینی و مظهر زایش و زیبایی بوده است. این بنای مکعبی شکل دارای اضلاعی به طول 14 متر است و از سنگ های حجاری شده و بدون ملات و به صورت دو جداره با الهام از سبک معماری هخامنشی ساخته شده است. برای هدایت آسانتر آب به صحن مرکزی پرستشگاه و گردش آن، این معبد را در عمق 6 متری سطح زمین ساخته اند تا آب رودخانه شاپور را از طریق یک کانال 250 متری به درون آن سرازیر نمایند. برای تقسیم و جاری ساختن آب در این پرستشگاه شیوه هایی به کار گرفته شده تا چشم نوازی و زیبایی این عنصر مقدس را به نمایش بگذارند.





ایرانیان نخستین یعنی بسیار زمان پیش از زرتشت بر اساس یک سنت و باور دیرینه که به زمان شبانکارگی آن ها باز می گردد برای عنصر آب و آتش احترام ویژه ای داشتند و آن دو را ستایش می کردند. مری بویس در کتاب زرتشتیان می گوید:«ایرانیان نخستین آب ها را ایزدبانوانی به نام آپس می انگاشتند، به آن ها نماز می بردند و برایشان نثار (زئوثره) می کردند. در کیش زرتشتی نثار به آب شامل سه جزء شیر، شیره یا برگ دو گیاه است.» به این روش و با ستایش آب می کوشیدند تا نیروی زندگی بخش فروکاسته شده آب را به آن بازگردانند.
صحن پرستشگاه دارای دالانهایی در پیرامون خود است که به مجراهای عبور آب می رسند

ظاهرا این مجراهای عبور آب هم از دست آلاینده بشر در امان نمانده!


ادامه دارد ...
«استاد هوشنگ ابتهاج»
شعری از سهراب سپهری:
آنگاه که غرور کسی را له می کنی
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری
آنگاه که حتی گوشت را میبندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی
آنگاه که خدا را میبینی و بنده ی خدا را نادیده می انگاری
می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟
---------------------------------------------------------------------------
دوستی پرسیده بود که این شعر در کدام دفتر سهراب سپهری است که بقیه اش را بخوانم هرچه گشتم در جای موثقی که گفته باشد این شعر از سهراب است نیافتم. یعنی اینکه این شعر از سهراب نیست.