«استاد هوشنگ ابتهاج»
شعری از سهراب سپهری:
آنگاه که غرور کسی را له می کنی
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری
آنگاه که حتی گوشت را میبندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی
آنگاه که خدا را میبینی و بنده ی خدا را نادیده می انگاری
می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟
---------------------------------------------------------------------------
دوستی پرسیده بود که این شعر در کدام دفتر سهراب سپهری است که بقیه اش را بخوانم هرچه گشتم در جای موثقی که گفته باشد این شعر از سهراب است نیافتم. یعنی اینکه این شعر از سهراب نیست.
از دفتر شعر خواهر عزیزم بلقیس محجوب(زهره):
http://sayarezohre.persianblog.ir/post/102/
بگذار در چشم تو اشک شوم
از مرز مژگانت بگذرم
و بر دشت گونه هایت بوسه زنم
می خواهم اشک شوم
چون می دانم،
فرو می پاشند ،سیلاب اشک هایم،
صخره های قلبت را
و راه می یابند
بر دریای مهربانی هایت
بگذار تا بر لبان تو خنده شوم
تا هدیه کنم
شادمانیت را
و شاید قله های سپیدش ،
نشانه روند
دیدار آشنایی را
بگذار
تا در خلیج گیسوانت شانه شوم
بر مخمل امواجش چنگ زنم
و تا مرز شکافتن دانه دانه های سیاهش
بگذار در دست تو چنگ شوم
تا بسرایم،ترانه ی عاشقی را
بگذار در پای تو خلخال شوم
تا بر حاشیه ی دامنت برقصم
بگذار تا در قلب تو آشیانه شوم
اگر چه این آشیانه قفسی است برایم
سخت آهنین
می خواهم در آن مأوی گزینم
چه خوب است اشک چشمانی...
چه خوب است خنده ی لب هایی...
چه خوب است شانه ی گیسوانی...
و چه خوبست آشیانه ی قلبی
حتی قفسی سخت آهنین بودن
و چه خوب است زندانی
که زندانبانش تو باشی!
سرانجام برای درک بهتر شیوه حکومت و آیین پرورش پارسیان جملات زیر گویا هستند: می گویند عده پارسی ها بیش از 120 هزار نفر نیست (در زمان کودکی کوروش) و هیچ کدام را از وظایف و افتخارات محروم نکرده اند ( عدم وجود تبعیض طبقاتی). هر کس اجازه دارد کودکان خود را به پرورش گاه عدالت بفرستد. اما کسانی اطفال خود را به آنجا می فرستند که می توانند آن ها را به کاری نگمارند ( نیاز به کار فرزندانشان ندارند) و کسانیکه نیاز دارند تا کودکانشان را به کار بگمارند فرزندانشان را نمی فرستند. فقط کودکانی که در این مکتب تربیت یافته اند می توانند در طبقه جوانان وارد شوند و نیز آن هاییکه مدت قانونی را در طبقه جوانان به سر برده اند می توانند در سلک مردان داخل شده و رتبه های دولتی بیابند، بنابراین کسانیکه در طبقه کودکان و نوجوانان نبوده اند نمی توانند در سلک مردان درآیند و سرانجام کسانی که در مدت مقرر جزء مردان بوده اند و شکایتی از آنان نشده در ردیف پیرمردان قرار می گیرند(نمود کامل شایسته سالاری و رشد سلسله مراتبی و متکی به شایستگی). بنابراین طبقه پیرمردان ترکیب یافته از کسانی است که از تمام درجات نیکویی گذشته اند.
چنین بوده تشکیلات جکومتی پارسیان در زمان کوروش که باعث می شده اخلاق آن ها اصلاج شود. در میان آن ها علامات قناعت، میانه روی و این که مایل بوده اند غذا را با ورزش تحلیل ببرند دیده می شده. نزد پارسی ها آب دهان افکندن، بینی پاک کردن و کنار رفتن برای چنین کارهایی شرم آور بوده است. خودداری از چنین کارهایی ممکن نمی بود اگر موقع خوردن قانع نبودند یا با ورزش رطوبت های بدن را برای اینکه جریان دیگر نیابد، بیرون نمی کردند.
---------------------------------------------------------------------------
برگرفته از تاریخ ایران باستان نوشته حسن پیرنیا (مشیرالدوله)