تبليغاتX
ایرانیان Airyas
چند این شب و خاموشی؟ وقت است که برخیزم
وین آتش خندان را با صبح برانگیزم

گر سوختنم باید افروختنم باید
ای عشق بزن در من کز شعله نپرهیزم

صد دشت شقایق چشم در خون دلم دارد
تا خود به کجا آخر با خاک در آمیزم

چون کوه نشستم من با تاب و تب پنهان
صد زلزله برخیزد آنگاه که برخیزم

برخیزم و بگشایم بند از دل پر آتش
وین سیل گدازان را از سینه فروریزم

چون گریه گلو گیرد از ابر فرو بارم
چون خشم رخ افروزد در صاعقه آویزم

ای «سایه»! سحرخیزان دلواپس خورشیدند
زندان «شب یلدا» بگشایم و بگریزم

«استاد هوشنگ ابتهاج»

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 آذر1390ساعت 12:46 توسط عباس محجوب |

رابطه ای رو که مُرده ، هر ۵ دقیقه ۱ بار نبضشو نگیر.
دیگه مُرده ...

+ نوشته شده در پنجشنبه 7 مهر1390ساعت 12:52 توسط عباس محجوب |

شعری از سهراب سپهری:

آنگاه که غرور کسی را له می کنی

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری

آنگاه که حتی گوشت را میبندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی

آنگاه که خدا را میبینی و بنده ی خدا را نادیده می انگاری

می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

 ---------------------------------------------------------------------------

دوستی پرسیده بود که این شعر در کدام دفتر سهراب سپهری است که بقیه اش را بخوانم هرچه گشتم در جای موثقی که گفته باشد این شعر از سهراب است نیافتم. یعنی اینکه این شعر از سهراب نیست.

 

+ نوشته شده در شنبه 11 تیر1390ساعت 8:3 توسط عباس محجوب |

از دفتر شعر خواهر عزیزم بلقیس محجوب(زهره):

http://sayarezohre.persianblog.ir/post/102/


بگذار در چشم تو اشک شوم

از مرز مژگانت بگذرم

و بر دشت گونه هایت بوسه زنم

می خواهم اشک شوم

چون می دانم،

فرو می پاشند ،سیلاب اشک هایم،

صخره های قلبت را

و  راه می یابند

بر دریای مهربانی هایت

 

بگذار تا بر لبان تو خنده شوم

تا هدیه کنم

 شادمانیت را

و شاید قله های سپیدش ،

نشانه روند

دیدار آشنایی را

 

بگذار

تا در خلیج گیسوانت شانه شوم

بر مخمل امواجش چنگ زنم

و تا مرز شکافتن دانه دانه های سیاهش

 

بگذار در دست تو چنگ شوم

تا بسرایم،ترانه ی عاشقی را

 

بگذار در پای تو خلخال شوم

تا بر حاشیه ی دامنت برقصم

 

بگذار تا در قلب تو آشیانه شوم

اگر چه این آشیانه قفسی است برایم

سخت آهنین

می خواهم در آن مأوی گزینم

 

چه خوب است اشک چشمانی...

چه خوب است خنده ی لب هایی...

چه خوب است شانه ی گیسوانی...

و چه خوبست آشیانه ی قلبی

حتی قفسی سخت آهنین بودن

و چه خوب است زندانی

که زندانبانش تو باشی!

+ نوشته شده در چهارشنبه 18 خرداد1390ساعت 15:59 توسط عباس محجوب |

پس از نوجوانی و از وقتی که به سن بیست و پنج سالگی رسیدند برای مدت بیست و پنچ سال به روشی که گفته خواهد شد زندگانی می کنند: نخست آن که آنان خودشان را برای مشاغلی که صاحبان آن ها باید از حیث عقل رشید باشند و سن نیروی آنان را زایل نکرده باشد در اختیار کارگزاران دولت می گذارند. اگر بر حسب اتفاق لازم شود که به جنگ روند چنین کسانی تیر و زوبین ندارند. اسلحه آنان برای جنگ تن به تن است و جوشنی به تن دارند، سپری به دست چپ و شمشیر یا ساتوری به دست راست دارند. به جز آموزگاران کودکان تمام کارگزاران دولت از این طبقه بیرون می آیند. وقتی که مردان بیست و پنج سال در این طبقه گذراندند و از سن پنچاه بالاتر رفتند داخل طبقه پیرمردان می شوند و در واقع پیرمرد اند. پیرمردان برای جنگ به خارج از وطنشان نمی روند و در وطن می مانند و به کارهای عمومی و خصوصی می رسند. آن ها حکم اعدام می دهند، رییسان را انتخاب می کنند. اگر نوجوانان یا مردان از وظایف خود تخلف کنند هر کس که بخواهد می تواند آن ها را متهم کند. پیرمردان اتهامات را شنیده و رسیدگی می کنند، مقصر را شناسایی و از رتبه اش می اندازند و چنین کسان در تمام مدت عمر به این حال باقی می مانند.

سرانجام برای درک بهتر شیوه حکومت و آیین پرورش پارسیان جملات زیر گویا هستند: می گویند عده پارسی ها بیش از 120 هزار نفر نیست (در زمان کودکی کوروش) و هیچ کدام را از وظایف و افتخارات محروم نکرده اند ( عدم وجود تبعیض طبقاتی). هر کس اجازه دارد کودکان خود را به پرورش گاه عدالت بفرستد. اما کسانی اطفال خود را به آنجا می فرستند که می توانند آن ها را به کاری نگمارند ( نیاز به کار فرزندانشان ندارند) و کسانیکه نیاز دارند تا کودکانشان را به کار بگمارند فرزندانشان را نمی فرستند. فقط کودکانی که در این مکتب تربیت یافته اند می توانند در طبقه جوانان وارد شوند و نیز آن هاییکه مدت قانونی را در طبقه جوانان به سر برده اند می توانند در سلک مردان داخل شده و رتبه های دولتی بیابند، بنابراین کسانیکه در طبقه کودکان و نوجوانان نبوده اند نمی توانند در سلک  مردان درآیند و سرانجام کسانی که در مدت مقرر جزء مردان بوده اند و شکایتی از آنان نشده در ردیف پیرمردان قرار می گیرند(نمود کامل شایسته سالاری و رشد سلسله مراتبی و متکی به شایستگی). بنابراین طبقه پیرمردان ترکیب یافته از کسانی است که از تمام درجات نیکویی گذشته اند.

چنین بوده تشکیلات جکومتی پارسیان در زمان کوروش که باعث می شده اخلاق آن ها اصلاج شود. در میان آن ها علامات قناعت، میانه روی و این که مایل بوده اند غذا را با ورزش تحلیل ببرند دیده می شده. نزد پارسی ها آب دهان افکندن، بینی پاک کردن و کنار رفتن برای چنین کارهایی شرم آور بوده است. خودداری از چنین کارهایی ممکن نمی بود اگر موقع خوردن قانع نبودند یا با ورزش رطوبت های بدن را برای اینکه جریان دیگر نیابد، بیرون نمی کردند.

---------------------------------------------------------------------------

برگرفته از تاریخ ایران باستان نوشته حسن پیرنیا (مشیرالدوله)

+ نوشته شده در سه شنبه 17 خرداد1390ساعت 23:52 توسط عباس محجوب |