تبليغاتX
ایرانیان Airyas

پنجشنبه 9 مهر1388

مهرگان

دوباره ماه مهر آمد و مهرگان پدیدار شد. شانزدهم ماه مهر که برابر با مهر روز از مهر ماه است از دیرباز در ایران جشن گرفته می شده است(در تقویم نوین روز دهم ماه مهر). این روز به مهر اختصاص داده شده است و آیینی برای ستایش و بزرگداشت مهر یا میثرَ داشته است. اینکه مهر چیست و چرا آنرا می ستایند داستانی به دیرینگی قوم ایرانی دارد. ایرانیان در گذشته قومی شبانکاره بوده اند و با نیاکان هندیان در یک جا می زیسته اند . بنا به گواهی آثار بجا مانده از این دو قوم مانند اوستا و کتابهای ودا و ریگ ودا و همچنین اشتراکات گسترده زبانی و فرهنگی میان آنها، میثرَ موجودیتی ستودنی برای هر دو قوم بوده است. ایرانیان بر این باور بوده اند که میثرَ مرتبط با آتش است و فرشته یا ایزدی است که با آتش پیوستگی ویژه ای دارد. آنها آتش را گرامی می داشته اند و همیشه در زنده نگه داشتن آن کوشا بوده اند و این شوندی(دلیلی) جز این نداشت که در آن روزگار وجود آتش در زندگی روزانه مردم اهمیتی به سزا داشته است. از پختن غذا گرفته تا گرمایش خانه و روشنایی پیرامون در تاریکی ها وجود آتش بایسته است. ایرانیان با تفکر در پدیده های گیتی به این باور رسیده بودند که هرچه در هستی وجود دارد دارای روح یا مینویی در عالم مینوی می باشد و در واقع این موجودیت گیتی ای نمودی از یک موجودیت معنوی یا مینوی است که اصل است. آنها باور داشتند که برای نیروافزایی به پدیده های گیتایی باید برای مینو یا روح آن پدیده قربانی یا نثار ارائه دهند. نثار در اوستا با واژه زئوتره برابر است. بنابراین برای مینوی آتش نیز قربانی می کرده اند. آنها سه چیز برای قربانی کردن به آتش در نظر گرفته بودند که دو تای آن بنیادی گیاهی داشته و یکی دیگر از منشاء حیوانی برخوردار بود. آن سه چیز عبارتند از هیزم ، بوی و چربی حیوانی که هر سه را برای نیروافزایی آتش بکار می برده اند. هیزم و بوی (مانند اسپند) را سه بار در روز به گاه نماز بکار می برده اند و چربی را هرگاه که آنرا در اختیار داشتند نثار آتش می کرده اند. این هرسه زئوتره های آتش بوده اند. ایرانیان برای پیمان هایی که می بسته اند به جهت نگهداری پیمان و جلوگیری از پیمان شکنی باز از ميثرَ ياري ميگرفته اند و آنرا گواه بر پيمان خويش مي كرده اند. جزاي پيمان شكن را نيز مهر يا ميثرَ معين ميكرد. پيمان شكن مجبور مي شد تا از ميان آتش بگذرد اگر آتش او را بسوزاند يعني مهر او را عقوبت كرده است و اگر سالم از آتش بيرون آمد يعني آتش او را بخشوده است. همانند داستاني كه در شاهنامه براي اثبات بي گناهي سياوش آمده است. ايرانيان نمازهايي سه گانه داشته اند كه گاه نخست آن اختصاص به مهر داشته است. در همه پيمان ها مانند توافق بر سر محدوده چراگاه ها يا توافقات مربوط به ازدواج و هر توافقي كه در زندگي روزانه به آن نيازمندند مهر را گواه مي گرفته اند تا بواسطه آن بر سر پيمان بمانند و به اين طريق مهر وسيله براي برقراري قانون مبادلات و توافقات بوده است.(واژه mithra را از بن­واژه mei هندواروپايي كه معناي مبادله كردن دارد دانسته اند). روشن است كه با توجه به شرايط آن روزگار پيماندار بودن چه اهميت به سزايي داشته و در نتيجه در نظر مردم، مهر يا ميثرَ بسيار مورد توجه بوده و آنرا مي ستوده اند. بزرگترين نماد مهر در گيتي را خورشيد مي پنداشتند و هم از اين رو است كه در فرهنگ ايراني خورشيد و مهر با هم مترادف اند. اين ستايش مهر تا آنجا تقويت شده كه در روزگاري پرستش مهر و نماد گيتايي آن يعني خورشيد رواجي گسترده داشته و گستردگي آن از ايران نيز فراتر رفته و به سرزمين هاي ديگر نيز سرايت كرده است. چنانكه در سرزمين روم باستان پرستش مهر يا ميترائيسم پيش از رواج مسيحيت بسيار روایی داشته و تا سده ها پس از مسيحيت نيز همچنان پيرواني داشته است. در ايران پس از آمدن زرتشت، با توجه به آنكه زرتشت تنها اهورامزدا را به عنوان آفريدگار معرفي كرده است از اهميت مهر كاسته شد اما همچنان به عنوان يكي از امشاسپندان يا فرشتگان جاويد و ناميرا به حيات معنوي خود در باورهاي ايرانيان ادامه داد. مهريشت بخشي از اوستا است كه در ستايش مهر سروده شده و در زير بخشي از آن آمده است:  

«نخستین ایزد مینوی که پیش از دمیدن خورشید جاودانه‌ی تیز اسب، بر فراز کوه البرز برآید.نخستین کسی که آراسته به زیورهای زرین، از فراز آن کوه زیبا سر برآورد.از آن جاست که آن مهر بسیار توانا بر همه‌ی خانمانهای ایرانی بنگرد.»۱

«آن ایزد مینوی بخشنده فر به سوی همه‌ی کشورها روان شود.
آن ایزد مینوی بخشنده‌ی شهریاری به سوی همه‌ی کشورها روان شود.
او کسانی را پیروزی بخشد و پارسایان دین آگاهی را زبردستی دهد که با زور بستایندش. برای فَرَ و فروغش، با نماز [ ی به بانگ ] بلند و با زَور می‌ستایم آن مهر فراخ چراگاه را.
مهر فراخ چراگاه را می‌ستاییم که سرزمینهای ایرانی را به خانمان خوش و سرشار از سازش و آرامش بخشد.
بشود که او ما را به یاری آید.
بشود که او ما را گشایش بخشد.
بشود که او ما را دستگیری کند.
بشود که او ما را دل سوز باشد.
بشود که او چاره ی کار ما را به ما بنماید.
بشود که او ما را پیروزی بخشد.
بشود که او ما را بهروزی دهد.
بشود که او ما را دادرس باشد.
آن نیرومندِ هماره پیروز ِ نافریفتنی که در سراسر جهان استومند سزاوار ستایش و نیایش است، آن مهر فراخ چراگاه.
آن ایزد نیرومند توانا، آن نیرومندترین آفریدگان، آن مهر را، آن مهر فراخ چراگاه را با زور می‌ستاییم.
آن مهر فراخ چراگاه را با هوم آمیخته به شیر با برسم، با زبان خرد و «مَنثَره»، با اندیشه و گفتار و کردار [ نیک ]، با زور با سخن رسا می‌ستاییم.»۲


۱. مهر یشت کرده ی چهارم بند ۱۳

۲. مهر یشت کرده ی چهارم بند ۱۶

نوشته شده توسط عباس محجوب در 18:42 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 18 شهریور1388

تاجيكستان

نوشتار زير بطور كامل از سايت Iranians History on This Day به نشاني زير برگرفته شده است:

 http://www.iranianshistoryonthisday.com/FARSI.ASP?u=&I1.x=31&I1.y=9&HD=18&HM=6


سالروز استقلال تاجيكستان كه «اوستا» آن را سرزمين كامل و بهترين منطقه اي در جهان كه اهورامزدا آفريد اعلام كرده است 

نهم سپتامبر سال 1991 تاجيكستان 7 ميليون و دويست و پنجاه هزار نفري 143 هزار كيلومتر مربعي اعلام استقلال كرد و روز ملي اين كشور پارسي زبان و ايراني تبار است. تاريخدانان تاجيكستان را مادر ايران زمين بشمار مي آورند زيرا كه نه تنها ايرانيان بلكه آرين ها از آنجا برخاسته اند. در "اوستا" از سرزميني كه امروز تاجيكستان است به عنوان بهترين مكان و منطقه در روي زمين كه اهورامزدا (خداي يگانه بزرگ) آفريده ياد شده است. به نوشته زرتشت، اين منطقه ـ يك سرزمين كامل است (هدف؛ آب و هوا و محصولات و انسانهاي آن). در نوشته هاي زرتشت و آثار آن دوره، آرين هاي فرارود «تاجيانTaa - jiaan» نوشته شده اند. اين سرزمين از شش هزار سال پيش مسکوني بوده و مردمي متمدن داشته است. مورخان کارشناس دوران باستان و آرين شناسان نوشته اند که تاجيکهاي هزاره پيش از ميلاد يک طايفه ايراني به نام کامبوجا Kambojas بودند که به زبان اوستايي (پارسي قديمي تر - زبان زرتشت) سخن مي گفتند و مورخ همراه اسکندر باکتريانا (در اوستا: باخديBakhdi = بلخ) و تخار را بخشي از منطقه آنان ذکر کرده که عمدتا ميان دو رود بزرگ (آمودريا و سيردريا) ميزيستند. 
مورخان عهد سلوکيها اشکانيان (پارتها) را برخاسته از ميان آنان نوشته اند و مورخان رومي و اروپايي همه خراساني ها و تبرستاني ها (مازندراني ها) را از همان طايفه ايراني دانسته اند. يزدگرد سوم در پي شكست هاي نظامي اش به همين منطقه پناه برده بود كه با مرگ او ايرانيان هم استقلال و حاكميت خود را از دست دادند. همين تاجيكان زبان پارسي و فرهنگ، منش و تمدن ايراني را محافظت كردند كه با پيدايش سامانيان به سراسر ايران گسترش يافت. سامانيان كه از سرزمين تاجيكان برخاستند از نخستين دسته ايرانياني بشمار مي آيند كه استقلال و حاكميت ايران را زنده كردند. تا قرن دهم ميلادي و آغاز مهاجرت اقوام ترکيک به فرارود، بکار بردن واژه تاجيک، زياد مرسوم نبود و همه ايرانيان خود را پارس مي ناميدند و از زماني واژه تاجيک مصرا بکار رفت که پارسيان فرارود و ايران خاوري (افغانستان امروز) خواستند خود را از ترکان مشخص سازند و از آن پس" ترک و تاجيک" براي مشخص ساختن افراد آن منطقه بکار رفت. قبلا هم برخي از خراساني ها براي مشخص شدن از عربان خود را پارسيوان مي خواندند.
تاجيكستان امروز، داراي بيش از 99 درصد باسواد است و همه آيين هاي ايراني بويژه نوروز را گرامي مي دارد. اين سرزمين كه تا پايان دوران سامانيان سراسر شمال آمودريا (جيحون) را شامل مي شد بتدريج براثر هجوم اقوام آلتائيك كوچك شد و آخرين ضربه را از رهبران شوروي خورد كه برغم مقاومت سغدي ها (خجندي ها) قسمت هاي ديگري از آن را به جمهوري هاي مجاور دادند. تلاش تاجيكان بود كه جمهوري شوروي تاجيكستان در 1929 تاسيس شد و در نهم سپتامبر 1991 اعلام استقلال كرد و در ششم نوامبر 1994 داراي قانون اساسي شد و اصحاب نظر آن را كم دشمن ترين كشور جهان قلمداد كرده اند. همين بي دشمن بودن سبب شده است كه همه بخواهند در آنجا سرمايه گذاري كنند و مناسبات داشته باشند: چين، روسيه، هند و آمريكا همه با تاجيكستان دوستي نزديك دارند. اين سرزمين مورد علاقه ويژه پارسيان هند و زرتشتيان جهان است. تاجيکستان در دل خود داراي انواع معادن از جمله نفت است. تاجيكستان كه پرچم اتحاد فرهنگي پارسي زبانان و ايراني تبارها را به دوش مي كشد شامل سه ايالت و چند منطقه ديگر است و ايالت سغد (خجند) آن كه پايگاه مهاجرت آرين ها بشمار مي رود و كوروش در آنجا كشته شد تا مانع ورود اقوام با تمدن پايين به ايران زمين شود معروفتر از ايالات ديگر است. تاجيكها با گذاردن نام اسماعيل ساماني (احياءگر زبان فارسي و فرهنگ ايراني) بر بلندترين قله آن كشور قدرشناسي خود را نسبت به او نشان داده اند، همچنين گذاردن نام سامانيان بر واحد پولشان (ساماني) و بزرگداشت شعراء و دانشمندان ايران زمين. 
 رودكي از پدران شعر پارسي نوين، زاده و برخاسته از تاجيكستان است. سران شوروي همواره از آن نگران بودند كه تاجيكان آسياي ميانه و افغانستان با ايران متحد شوند و امپراتوري پارسها زنده شود.
امامعلي رحمان رئيس جمهور تاجيکستان که تلاش هاي او براي گسترش فرهنگ ايراني و ايجاد همبستگي ميان ايرانيان معروف است تا سال 2013 در اين مقام خواهد بود. تاجيکستان که در دهه 1990 يک دوره بحران را تجربه کرد در دوران حکومت رحمان از ثبات و آرامش ويژه و پيشرفت برخوردار بوده است.

نوشته شده توسط عباس محجوب در 13:52 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 3 شهریور1388

جومونگ : رویای ملت سازی کره ای ها و غفلت ما

نوشته ای در مورد جومونگ در سایت دکتر مداد:

http://drmedad.com/?p=194

نوشته شده توسط عباس محجوب در 7:8 |  لینک ثابت  

یکشنبه 1 شهریور1388

ايران در زير سم اسبان لشگريان جومونگ است

مدتي است كه پخش سريال افسانه جومونگ از شبكه سه تلوزيون ايران توجه همگان را به خود معطوف داشته است. اكنون كه نزدیك به يك سال از آغاز پخش اين سریال مي­گذرد كمتر كسي را در ايران مي­توان يافت كه با اين شخصيت افسانه­اي مربوط به كشور كوچك كره آشنايي نداشته باشد و مجذوب شخصيت فرامردمي او كه ساخته و پرداخته سينماگران كره­اي است نشده باشد.شخصيت­هاي ديگر اين مجموعه تلوزيوني نيز دست­كمي از جومونگ ندارند و همگي از چنان محبوبيتي برخوردار شده­اند كه در اين مدت اتفاقات بسياري پيرامون ابراز احساسات مردم به آنها رخ داده است. مانند خودكشي جواني كه عاشق شخصيت زن سريال شده بود و يا تلف شدن كودكي چهار ساله در بيابانهاي پيرامون شهر كه به علت عجله خانواده­اش براي بازگشت از پيك­نيك و مشاهده سريال جومونگ او را در صحراهاي خاج شهر جا گذاشتند و تا پاسي از نيمه شب از عشق جومونگ يادي از كودك خردسال خود نكردند تا اينكه آن كودك در اثر وحشت و اضطراب تنهايي در شب در بيابان جان باخت. اما ماجرا به همين جا ختم نشد و گروهي به جهت سود­جويي با دعوت از هنرپيشه اصلي فيلم به ايران استقبال پرشوري از او در فرودگاه به عمل آوردند. اتفاقا ورودش به ايران همزمان شده بود با  بازگشت اعضاي پرافتخار تيم ملي بسكتبال ايران كه قهرماني آسيا را براي دومين سال پي­درپي كسب كرده بودند. اما گويا جومونگ افسانه­اي آنقدر در نزد مردم ايران محبوبيت يافته كه افراد حاضر در فرودگاه اعضاي قهرمان تيم بسكتبال را به هيچ انگاشتند و به جومونگ پرداختند. عکسهای جومونگ روی لباس جوانان نقش بسته و تصاویرش دست به دست شده است. همه به جومونگ مي­انديشند. انگار كودكان امروز ايران زمين هيچ اسطوره ديگري جز جومونگ در ياد ندارند. قهرمانان ملي خود را نمي­شناسند، هركدام از اعضاي تيم ملي بسكتبال را كه نام ببري نمي­شناسند اما جومونگ را با هفت پشت پس و پيش به خوبي شناخته و بيوگرافي هريك را بهتر از زندگينامه خويش برايت بازگو مي­كنند. از اين كودكان يا بزرگسالان شيفته افسانه كره­اي پرسشي درباره تاريخ ايران بكنيد هيچ پاسخي درنخواهيد يافت. حتي علاقه­اي را هم برانگيخته نخواهيد ديد. از آنها بپرسيد واضع مليت ايراني و عامل وحدت اقوام ايراني و تشكيل كشور ايران كيست، پاسخشان هيچ است.خوش­خيالي است اگر فكر كنيد جوابشان نام كوروش باشد. بپرسيد شخصيت­هاي مقاوم در برابر هجوم بيگانگان مقدوني چه كساني بودند، نه مقدونيان را مي­شناسند و نه جوانمردان اشكاني را كه اين مهاجمان به فرهنگ و مليت ايراني را راندند. از آنان بپرسيد آريوبرزن كه بود،اگر شما را ريشخند نكنند حداكثر آن است كه مات و مبهوت بي­پاسخت مي­گذارند. آنها حتي نمي­توانند نام آريوبرزن را به­درستي بر زبان آورند. از تاريخ ايران تنها مي­دانند كه شاهان ستمگر 2500 سال در ايران حكومت كردند و در اين مدت ظلم و ستم فراواني به مردم روا داشتند و احتمالا باعث شدند كه اين مردم بيچاره نتوانند به بزرگمرداني همچون جومونگ فكر كنند و عشق بورزند!.چون اين شاهان ستمگر باعث گشتند جومونگ 2500 سال در ايران گمنام بماند(آنطور كه شنيدم جومونگ هم عصر با هخامنشيان در ايران بوده). واقعا ظلمي از اين بيشتر كه بزرگ مردي چون جومونگ را از ايرانيان دريغ داشته و به­جاي او رستم را به پدران ما شناساندند؟! اصلا اين رستم ديگر چه موجودي است؟ زورگوي باستاني­كار گردن كلفتي كه پسر خود را به هلاكت مي­رساند. البته بعيد مي­دانم كه همين مقدار را هم از رستم بدانند. بگوييد رستم كسي است كه بارها و بارها ايران زمين را از شر دشمنان نجات داد، هيچ جذابيتي برايشان ندارد. بگوييد فردوسي،بزرگترين حماسه­سراي تمام مكان­ها و زمان­ها نيمي از اثر جاودانه خود شاهنامه را به بازگو كردن رادمردي و جوانمردي رستم ويژه كرده است، باز هم پاسخت بي­تفاوتي است. اما چرا؟! آيا ايراني به اين اندازه بي­غيرت شده كه به اسطوره­ها و بزرگمردان تاريخي خود اين­چنين بي­اعتنايي كند؟ نه يك چنين ننگي تا ابد گريبان ايراني را نخواهد گرفت.پس مشكل چيست؟ مشكل اين­ است كه ابزارهاي نوين همگي در خدمت شناساندن جومونگ قرار گرفته­اند. از سرمايه هنگفت، فن­آوري­هاي پيشرفته فيلمسازي و فيلم­نامه زيباي داستان كره­اي تا پخش از تلوزيون ايران همگي عاشق جومونگ هستند. هيچ كدام به رستم وقعي نمي­نهند. بيگانه اگر براي خود اسطوره سازي كند، رنگ تاريخي به آن بزند، شخصيت او را بزرگ جلوه دهد و برايش تبليغ كند عجيب نيست و در جاي خودشان در خور ستايش هم هستند. چون خود را مطرح كرده­اند. اما بدبختي از آن است كه ايراني خودباخته اسطوره­هاي ناب، كهن و منحصر به فرد خويش را به هيچ مي­انگارد، هيچ سرمايه­اي براي شناساندن آن­ها اختصاص نمي­دهد، با اين همه پيشرفت در صنعت فيلمسازي در سال­هاي اخيرهيچ فيلمي با هدف جهاني سازي اسطوره و تاريخ ايران ساخته نشده است،هيچ. اين­چنين است كه ايراني با سابقه چندين هزارساله در تمدن­سازي و شهرياري جهان پس از آنهمه پايمردي و سالاري در عالم از يك شخصيت موهوم و پيزوري كره­اي كه حتي اگر همين امروز هم دو كشور كره شمالي و جنوبي را سرهم كنيد به اندازه كوچكترين استان ايران وسعت و سابقه تاريخي و فرهنگي ندارند، شكست مي­خورد و خود در شمار مزدوران لشگر جومونگ قرار ميگيرد و در ركاب سرور كره­اي خود به ناداني به جنگ تاريخ و تمدن و فرهنگ و هرچه دارد و ندارد مي­رود و به­دست خويش خود را نابود مي­سازد. ايران در زير سم اسبان لشگريان جومونگ است.

نوشته شده توسط عباس محجوب در 7:27 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 20 مرداد1388

واژه سازي در زبان پارسي پهلوی(میانه) 2

روش دوم: گزينش واژه هاي روان در زبان. در اين روش براي واژه­اي كه تاكنون برگرداني در زبان نداشته است واژه­اي كه در معنا[1] بيشترين نزديكي را به واژه در زبان بنيادي داشته جايگزين مي­كردند. با اين روش واژه معنايي نوين يافته و پس از آن به­كار برده مي­شد. اين شيوه در زبان پارسي دري نيز پي­گيري شده و دانشمنداني همچون پورسينا و ابوريحان بيروني از آن سود برده­اند. واژه­هاي زير نمونه­هايي[2] از اين دست هستند.

واژه پهلوی

برابر پارسی دری (فارسی)

در زبان بنیادی

bar (دينكرد)

بر

معلول

bālāy

بالا (التفهيم)

ارتفاع

bun (دينكرد)

بُن

اصل

dra(h)nāy

درازا(دانش­نامه)،درازي(زادالمسافرين)

طول

gōhr (دينكرد)

گوهر(دانش­نامه)

جوهر

nišēb

نشيب

حضيض

pahnāy

پهنا(دانش­نامه)

عرض

rastag (دينكرد)

رسته

عنصر،طبع

ruwān (دينكرد)

روان (دانش­نامه)

نفس

Wihān(ag) (دينكرد)

بهانه

علت

نام برج­های دوازده­گانه در پهلوي و دري:

واژه پهلوی

برابر پارسی دری (فارسی)

برابر عربي

برابر لاتيني

dōl

دول ، ريزندهْ آب

دلو،دالي،ساكب­الماء

Aquarius

dō pahikar

دوپيكر،دو كودك بر پاي ايستاده

توامان،جوزاء

Gemini

gazdum

كژدم

عقرب

scorpio

gāw

گاو

ثور

taurus

šag

خوشه،جوان­زن،دوشيزهْ با خوشه

سنبله،عذراء

spica , virgo

Karzang

خرچنگ

سرطان

cancer

māhīg

ماهي،دوماهي

حوت،سمكتين

pisces

nem asp

نيم­اسب،تيرانداز

قوس،رامي

sagittarius

šagr

شير

اسد

leo

Tarāzūg

ترازو

ميزان

libra

wahīg

بهي(آثارالباقيه)،بُز(ك)،بزغاله

جَدي

capricorn

warrag

برّه

حَمَل

aries

نمونه­هاي زير در نوشته­هاي دري

واژه دري

به­جاي واژهْ عربي

واژه دري

به­جاي واژهْ عربي

افزودن(شمارنامه)

جمع

ستبرا(دانش­نامه)

ضخامت

بخشيدن(شمارنامه)

تقسيم

شكافتن(التفهيم)

اشتقاق

پهلو(التفهيم)

ضلع

كاستن(شمارنامه)

تفريق

تهي(التفهيم)

صفر

گراني(التفهيم)

ثقل

تيز(التفهيم)

حادّه[براي زاويه]

گردش(التفهيم)

محيط(دايره)

خَم(التفهيم)

منحني

گشاده(التفهيم)

منفرجه[براي زاويه]

رُفتن(شمارنامه)

تفريق

گوشه(التفهيم)

زاويه

زدن(شمارنامه)

ضرب

گوي(التفهيم)

كُره

ژرفا(زادالمسافرين)

عمق

هموار(دانش­نامه)

مسطح

روش سوم: پيوند(تركيب) واژه­ها: سازه­ها در پيوند­ها مي­توانند  بسيط يا مشتق باشند.واژه­هاي زير[۳] نمونه­هاي سودبري از روش پيوند در زبان را نشان مي­دهند
انگبين : شهد و عسل ، در پارسي ميانه:angubīn ، در ايراني باستان: angu-paina كه دو نگرش زير درباره اين پيوند مي­باشد:
۱. پيوند واژۀ angu به چم زنبور (چنانكه در زبان كردي به زنبور عسل heng مي­گويند) با paina به چم چربي و روغن است و با واژه  pi (مانند پي گوسفند) هم­ريشه است.
۲. پيوند واژه ang به چم شيره و عصاره با bin به چم زنبور.
باستان : كهن، ديرين ، در پارسي ميانه: bāstān به چم همواره و هميشه ، در ايراني باستان:  bādistāna  كه جزء نخست bādi در ايراني باستان و bāδa در اوستايي به چم حقيقتاً(براستي) و جزء دوم stāna برگرفته از ريشه stā به چم ايستادن و قرارگرفتن است و واژه پيوندي معناي براستي ايستاده و پايدار را دارد.
واژه­هاي زير نمونه­ْ واژه­هاي پيوندساخت در زبان پارسي ميانه هستند:

پارسي ميانه

واژه پيوندي برابر در پارسي دري

معنا

Akanārag dānišnih(شكند گمانيگ ويزار)

بيكرانه­دانشي

علم لايتناهي

 Axtar(ā)mār(بُن­دَهِش)

اختر(آ)مار

منجم

āzād kāmīh (دين­كَرد)

آزادكامي

اختيار

būm čandag (مكنزي)

بوم­چَند،زمين­لرز(التفهيم)

زلزله

čihr šnāsīh (مكنزي)

چهرشناسي

علم طبيعيات

čim gōwāgīh (مكنزي)

چم­گويايي

منطق

čim xwāstārān (گزيده­هاي زادسپرم)

چم­خواستاران

استدلاليون

dārūg āmēzišnīh (بُن­دَهِش)

داروآميزي

داروسازي

dēn dānišnز (شكند گمانيگ ويزار)

دين­دانشي

الهيات

dō buništag hangār(گزيده­هاي زادسپرم)

دوبُن­انگار

ثنوي

dō buništīh (شكند گمانيگ ويزار)

دوبُني

ثنويت

hamāgīhā ēstišn (شكند گمانيگ ويزار)

هميشه­ايست

ابدي

hangōšīdag dānišnīh(شكند گمانيگ ويزار)

دانشِ همانندي

علم قياسي

nēst yazad gōw(شكند گمانيگ ويزار)

نيست­ايزدگو

منكر وجود خدا

nē šāyēd būdan (افنان)

نشايدبودن(دانش­نامه)

ممتنع(الوجود)

Pad kāmag(دين­كَرد)

به­كام،به­خواست(دانش­نامه)

اِرادي

star ōšmār(دين­كَرد)

استاره­شمار،(ا)ستاره­شمُر(التفهيم)

منجّم

šāyēd būdan(افنان)

شايد­بود(ن)(دانش­نامه)

ممكن(الوجود)

uštur gāw palang(بُن­دَهِش)

شتر­گاو­پلنگ

زرّافه

xwadig dānāgih(دين­كَرد)

داناييِ خودي

علم حضوري

zōr ī āhanjāg(گزيده­هاي زادسپرم)

زورآهنجا،زورآهنجيدن(زادالمسافرين)

قوّت­جاذبه

واژه­هاي زير نمونه­هايي از واژه­هاي پيوندساخت در زبان پارسي دري هستند. از واژه­هاي عربي نيز در برخي از پيوند­ها سود برده شده است.

واژه دري

به­جاي واژهْ

واژه دري

به­جاي واژهْ

آبِ ­پُشت(هدايةالمتعلمين في الطب)

نطفه،مني

علمِ­برين(دانش­نامه)

متافيزيك

آتشِ آسماني(التفهيم)

صاعقه،برق

علمِ ترازو (دانش­نامه)

منطق

پنج­پهلو(التفهيم)

مخمس

علمِ سپسِ طبيعت(دانش­نامه)

علم مابعدالطبيعه

چهارسو(التفهيم)

مربع

فروترين­جاي(التفهيم)

حضيض

درد­نِشاننده(هدايةالمتعلمين في الطب)

مُسَكِّن

گوسپندكُشان(التفهيم)

عيد قربان

دفترِ سال(التفهيم)

تقويم

ناجاي­گير(جامع الحكمتين)

لامكان

ديررو(نده)( هدايةالمتعلمين في الطب)

مزمن

نفسِ سخن گوي(جامع الحكمتين)

نفس ناطقه

ستاره­ياب(التفهيم)

اسطرلاب

هرآينه هستي(دانش­نامه)

واجب­الوجود

سه­سو(التفهيم)

مثلث

هستِ اول(جامع الحكمتين)

موجودِ اول


1. معنا واژه­اي عربي است كه از واژه مَينيو در زبان اوستايي ريشه مي گيرد. در زبان اوستايي هر چيز روحاني ، غير مادي و لاهوتي را مَينيوي گويند و روبروي آن واژه گيتيوي يا كيهاني قرار دارد كه به هر چيز مادي و ناسوتي گيتيوي گويند.

2. همه نمونه­هاي آمده در جدول از مقاله «واژه­گزيني در عصر ساساني و تاثير آن در فارسي دري» از نامه فرهنگستان نوشته حسن رضايي باغ بيدي برگزيده شده­اند.

3. فرهنگ ريشه­شناختي زبان فارسي نويسنده محمد حسن دوست .

نوشته شده توسط عباس محجوب در 18:20 |  لینک ثابت   •